|
فقط
کافی است دست دراز کند. یک دستش به تئاتر شهر میرسد و دست دیگر به تالار
وحدت. اما فقط همین نیست. احسان رافتی در نزدیکی محل سکونتش امکانات دیگری
هم دارد. از یک طرف به نگارخانه شیث نزدیک است و از طرف دیگر به نگارخانه
خارک. تا نگارخانه آثار هم، خیلی که راه باشد، پیاده بیست دقیقه راه است.
رافتی به راحتی میتواند از همه این مکانها عکاسی کند. او یک عکاس خبری
است، اما خیلی پیش از این که عکاس باشد، نویسنده بود. کار مطبوعاتی را از
نویسندگی آغاز کرد. و شاید برای آنها که او را میشناسند عجیب نباشد اگر
بفهمند که ابتدا طنز مینوشت. «يادداشتهاي گوسفند بيشهزار»، «جمشيد در
سرزمين عجايب» و «من و عزيز خانم» سه مجموعه طنزي است كه از او در مطبوعات
به چاپ رسيده است.
« از کی شروع شد؟ »، این اولین سئوالی است که برای همه پیش میآید. پس بهتر
است پیش از همه به این سئوال پاسخ داد. رافتی برای پاسخ به این سئوال
لحظاتی فکر میکند. هر چه نباشد پاسخ به سالهای دور برمیگردد. کلاس اول
راهنمایی بود، شاید هم پنجم. به روزنامهنگاری علاقه داشت. با یکی از
دوستانش که اتفاقا اسم او هم احسان بود، خبرهایی را که از گوشه و کنار
میشنیدند، مکتوب میکردند و در اختیار همکلاسیهایشان قرار میدادند.
بعدتر بریده جراید را میچسباندند روی کاغذ. دوم راهنمایی بود که به مدیر
مدرسه پیشنهاد راهاندازی یک نشریه را داد. مدیر مقطع راهنمایی این پیشنهاد
را رد کرد. اما چند سال بعد این پیشنهاد مورد موافقت مدیر دبیرستان قرار
گرفت. رافتی بعدتر وارد خانه روزنامهنگاران شد. در خانه روزنامهنگاران با
همکاری عدهای دیگر دو نشریه منتشر کردند؛ «توپ» و «حیف نون». همزمان با
شرکت در کلاسهای خانه روزنامهنگاران، پنجرهای در زندگی او باز شد.
زیر گنبد کبود
سردبیر شدن و اینکه در استادیوم عکاسی کند، اوج آرزوهای دوران نوجوانیاش
بود. آرزوهایی که به تحقق رسیدنشان خیلی طول نکشید. گنبد کبود، یکی از
نخستین نشریاتی بود که در آن مطلب نوشت و بعد کار در نشریه آیندهسازان
آغاز شد؛ نشریهای که او از آن با عنوان اوج کار خویش نام میبرد. در همین
نشریه بود که انواع فعالیتهای رسانهای را تجربه کرد، از نویسنگی و عکاسی
بگیر تا صفحهآرایی و کارهای گرافیکی. آن موقع فکر میکرد فقط باید برای یک
نشریه کار کند، اما مدتی بعد که توقیفهای نشریات را تجربه کرد، آموخت که
باید در نشریات متعددی کار کند. او پیش از این نیز طعم تلخ توقیف را تجربه
کرده بود. رافتی در «عمويان»؛ نشریهای که در دبیرستان منتشر میکرد، با
انتشار یک شعر طنز موجبات اخراج خود از دبیرستان را فراهم کرد.
دوربین دات نت
دورههای گرافیک مطبوعاتی را در مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه گذراند و
دیگر وقت آن بود که عکاسی کند. عکاسی، از روزنامه شاپرك در موسسه آفرينش
آغاز شده بود. بعدتر برای عصر اقتصاد عکاسی کرد. عکاسی پیش رفت و پیش رفت.
او و دو عکاس دیگر؛ مرتضی موسوی و ترانه عتیق، در جستوجوی مکانی بودند که
عکسهای بیشتری را به نمایش بگذارند. به این شکل سایت عکاسی دوربین دات نت
راهاندازی شد. دوربین دات نت به مرور رونق گرفت و بزرگ و بزرگتر شد. حالا
این آژانس عكس خبری، 200 عضو دارد و بهصورت مستقل جشنواره برگزار میکند.
آخرین جشنواره آن هم حدود دو ماه پیش برگزار شد و بهترین عکاس خبری را به
جامعه رسانهای ایران معرفی کرد.
انقلاب یعنی...
کار در نشریه سپیده دانایی، او را در خیابان انقلاب ماندگار کرد. انقلاب
برای یک عکاس خبری چه تعریفی می تواند داشته باشد؟ رافتی این طور پاسخ
میدهد: «انقلاب یعنی عکاسی.» او در این خیابان از راهپیماییهای متعدد و
برگزاری نماز جمعه عکاسی کرده. تجربه عکاسی از تئاتر هم برای او که تئاتر
یکی از علاقهمندیهایش است، تجربه لذتبخشی محسوب میشود. تالار وحدت هم
از مکان هایی است که میتوان رافتی را در حال عکاسی از برنامههای متعدد آن
مشاهده کرد. ماندگارترین عکاسی او از این مرکز، عکاسی از سوئیت سمفونی «این
فصل را با من بخوان» بود.
همه چیز هست...
مدیر آژانس عكس خبری دوربین دات نت، پیادهرویهای خود را به پیادهروی از
منیریه تا میدان امام خمینی و میدان انقلاب تا محل زندگیاش در خیابان رازی
محدود کرده. در این منطقه، میدان منیریه با فروشگاههای لوازم ورزشیاش،
خیابان انقلاب با راسته کتابفروشهایش، خیابان جمهوری با فروشگاههای لوازم
الکترونیکاش و خیابان حافظ با بورس موبایلفروشیهایش، او را که دیوانه
تکنولوژی است، مجذوب خود کردهاند. رافتی آنقدر در خوبیهای منطقه 11 غرق
شده که به این راحتیها نمیتواند از معایب آن صحبت کند. اما چرا، یک عیب
یادش میآید؛ یکطرفه بودن خیابان ولی عصر (عج).
دیر یا زود
سردبیری را تجربه کرده، عکاسی از استادیوم را هم پشت سر گذاشته. انگار دیگر
آرزویی باقی نمیماند. اما نه! هنوز یک آرزو هست. رافتی یک پدر است اما نه
او یک پدر مانند پدرهای معمول است، نه فرزندش مانند فرزندهای معمول. دوربین
دات نت، مانند فرزند اوست و آرزوی این پدر، پر و بال گرفتن فرزند. او آرزو
دارد دوربین دات نت یک آژانس عکس بینالمللی رسمی شود. آرزویی که بالاخره
به تحقق می پیوندد. دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد.
|