بستنی فالوده ای

۹ مرداد , ۱۳۸۹

مردم بی جنبه ای داریم ها … یارو اومد همینجوری دستش خورد فالوده ها با بستنی یخی قاطی شد داد بازار با قیمت ۱۵۰ تومان مردم ما خودشون رو خفه کردند با این مدل بستنی …
حالا همه شرکت ها مشغول تهیه بستنی فالوده ای هستند و ما هم مدام می خریم و می خوریم و… !! البته تولیدش را لطفا بیشتر کنید که این سوپری سرکوچه نگه تموم شد … تموم شد …

نوشتن ممنوع

۷ مرداد , ۱۳۸۹

واقعا دیگه آدم نمی تونه چیزی جایی بنویسه … ملت ازش صدهزار و هفتصد و پنجاه و شش هزار سوژه می سازند …
.
مملکته داریم ؟

متفاوت ترین مجله

۶ مرداد , ۱۳۸۹

متفاوت مجله ای که تا به حال دیدم امروز منتشر شد.
رویش مجله ای است که من از این شماره به عنوان مدیرهنری در خدمتش هستم. این شماره واقعا پوستمون کنده شد. ۱۲۰ صفحه مجله به صورت تیکه تیکه بسته شد و واقعا بدون اغراق اگر ورق بزنید به راحتی متوجه خاص و تک بودن رویش جدید خواهید شد. مجله ای به دور از آب بستن و مبتنی بر عکس …
خیلی وقت بود دلم می خواست همچنین مجله رو صفحه آرایی کنم و به لطف دوستان بالاخره تونستم با کمک بهروز عزیز و ورق زدن و خوندن حدود ۳۰ / ۴۰ مجله متفاوت آمریکایی و اروپایی و حدود ۱۵ روز کار اجرایی به این خواستم برسم و مجله ای متفاوت در گرافیک روی کیوسک بفرستیم . البته سوای گرافیک نباید از مطالب خاص و خواندنی و خرد مجله بی تفاوت گذشت و تلاش تیم تحریریه رویش جدید رو هم نباید از یاد ببریم … و جا دارد یک خسته نباشید ویژه به تیم جدید رویش بگویم برای همچین مجله ای …
قیمتش هم زیاد نیست … دوهزارتومان به جای کسی برنمی خورد… پس برای خرید یکی از متفاوت ترین مجله های ایرانی کمی عجله کنید که شاید گیر نیاد …
.
به زودی چند صفحه بسته شده رو هم می زارم اینجا …

یکسال بعد از تکین

۵ مرداد , ۱۳۸۹

این مطلب رو حدود یکسال پیش بعد ار فوت مجتبی تکین نوشتم … چند روز پیش سالگرد فوت مجتبی تکین بود. برای همین مطلب رو دوباره منتشر می کنم …

.

سلام آقا مجتبی !
چه خبر ؟ خوبی . داری بعد از این همه مدت کار و تلاش با همسر و فرزندت استراحت می‌کنی ؟ می دونم خیلی خوشحالی ؟ بعد از این همه مدت وقت کردی در کنار خانواده باشی. آخه کار سخت اجازه نمی داد. هر روز باید ساعت ۸ صبح می اومدی خبرگزاری مهر و عکس ها ارسال بشه. هر روز باید مدت زیادی دور از شکیلای دوست داشتنیت می موندی. هر بار هم که سفر عکاسی پیش می اومد به طور حتم چند روزی دلتنگشون می‌شدی. اما حالا راحتی . راحت . در کنار هم. اونجا خیلی خوبه ؟ سرسبز ؟ پر از درخت و طبیعت سبز و دریا. حتما دیگه شکیلا دختر نازنینت خیلی خوشحاله که با مامان و بابا توی بهشت داره لذت می‌بره.
.
سلام آقا مجتبی …
دیدی ؟ دیدی دوستات همه اومده بودن ؟ دیدی چه طور برات اشک می‌ریختن. تاحالا این همه عکاس با هم دیده بودی؟ همه به خاطر تو اومده بودن. به خاطر مهربون‌ترین و خنده روترین دبیر سرویس دنیا.
ببین آقا مجتبی. سرتو بلند کن. از توی کفن بیا بیرون ببین. ببین شاگردهات اومدن. شاگردهای قدیم و جدید. ببین چه طور برای نبودت دارن گریه می‌کنن. سجاد، باقر، مجید، رئوف، حسین، محسن و خانم زنجانی و عکاسانی که هر روز تو عکس‌هایشان را می‌دیدی. هر روز تو عکس‌هایشان را ادیت می‌کردی. هر روز تو کمکشان بودی برای گرفتن عکس‌های بهتر …
پاشو دیگه . تو رو خدا پاشو. بگو همه اینا خواب بوده . همه اینا یه رویا بوده . بگو ما هممون خوابیم و دوباره از فردا می آیی خبرگزاری و عکس‌‌های بچه ها رو تو ادیت می‌کنی و هر روز شاهد عکس‌هایی هستیم که تو ادیت می‌کنی …

پایان یافته … »

پیتزا داوود

۴ مرداد , ۱۳۸۹

رو به روی پیتزا داوود . نزدیک خونمون تو نوفل لوشاتو . با امین و باهر و محمد و میثم …

علی دایی

۳ مرداد , ۱۳۸۹

نشست خبری مدیران باشگاه پرسپولیس | ادامه عکس ها

فیوچرز تهران

۳ مرداد , ۱۳۸۹

فینال رقابت های فینال جام فیوچرز تهران | ادامه عکس ها

تنفر

۲ مرداد , ۱۳۸۹

بدینوسیله نسبت به تمام دوستان نماهایی که برای رسیدن به طرف مورد علاقه شان ، برای اینکه کسی به فرد مورد علاقه شان حتی نزدیک هم نشود ، فرد مورد علاقشان را تا حدودی جلوی دیگران به ” گه ” می کشند ، حالت تنفر و انزجار خود را اعلام می کنیم.

برای این منظور همچنین شعار توپ تانک فشفشه ، پشت سر حرف بزن دقت کن پشنهاد می شود.

یادش بخیر

۲ مرداد , ۱۳۸۹

یادش بخیر مطالبی که فقط به خاطر تو می نوشتم …

مشکلات در و دیوار

۲۷ تیر , ۱۳۸۹

فکر می کنم مجله ای که توی یک سال حدود ۱۰ ، ۱۱ تایی مدیرهنری عوض می کنه ، مشکلش مدیرهنری نیست مشکلش از جای دیگه آب می خوره …

مزدک میرزایی

۲۵ تیر , ۱۳۸۹

متاسفم

۲۳ تیر , ۱۳۸۹

آدمهای چپ دست ۹ سال کمتر از بقیه زندگی میکنند !!
.
.
من ۹ سالمو می خوام

هنگامه حمیدزاده

۲۰ تیر , ۱۳۸۹

هنگامه حمیدزاده بازیگر فیلم آل

غول آخر

۱۹ تیر , ۱۳۸۹

سفر دیروز به شورمست خیلی خوش گذشت. از همه دوستانی که توانستند از تمام خارها عبور کرده ، بدن هایشان زخمی شده و خودشان را به غول آخر برسانند و با شکست دادن غول آخر به مقصد برسند سپاس و تشکر ویژه ای داریم . تا باشد از این برنامه های مهیج باد.
دم همه گرم

نیست ؟

۱۷ تیر , ۱۳۸۹

همه رفتن کسی دور و برم نیست :)

.

با موزیک خوانده شود لطفا !

پیوندمان مبارک

۱۴ تیر , ۱۳۸۹

بالاخره بعد از یک سال که از سازمان زیباسازی زنگ زدند که عکس های جشنواره لاله ها که در دوربین.نت کار کردی برنده اول شده ، جایزه سکه گرفتی پاشو بیا و بگیر امروز در حاشیه نشست خبری رییس سازمان زیباسازی سکه ام را تحویل گرفتم و پیوند عجیبی بین من و سکه ام رقم خورد.
پیشاپیش این حرکت معنوی را به خودم و حساب بانکی ام با موجودی ۹ هزارتومان تبریک و تهنیت عرض می کنم.

دووووووووونات

۱۳ تیر , ۱۳۸۹

تصمیم براین شد از این به بعد بروبچه‌های دوربین.نت صاحب یک شهرک باشن تا توش زندگی مصالمت آمیزی داشته باشن و درمورد برنامه های مختلف دوربین.نت از تور گرفته تا نمایشگاه ها و جشنواره ها و … با هم به تبادل نظر بپردازن و اسم شهرکمون شد دوووونات !!!
.
پس این شما و این دووونات دوربین.نت

Game Over

۱۲ تیر , ۱۳۸۹

باختییییم …. به همین راحتی . ۴ گل . من که باورم نمی شه …

نامردها به آمل نمی‌روند

۱۱ تیر , ۱۳۸۹

بروبچه ها همه رفتند آمل خونه باهرینا و منم به خاطر کار در دفتر مجله نشسته ام و افسوس می‌خورم با کمی غصه و به خودم می‌قبولانم که امروز آنها دارند پز رفتن آمل‌شان را به من می‌دهند و فردا این مجله که چاپ شد من پولش را می‌گیرم و پزش را به آن‌ها می‌دهم ولی به هیچ عنوان حتی خودم را هم نمی‌توانم آرام کنم با این کار …
اصلا اجازه بدهیم بروند آمل من که مجله چاپ شد پولش را گرفتم می‌روم هاوایی … اصلا می‌روم جزایر قناری !!! حیف که به فینال جام جهانی نمی‌رسم. حیف و صد افسوس حیف …
همه این‌ها را نوشتم شاید کمی آرام شوم. نامردها چی می‌شد هفته بعد می رفتین ؟

روزهای خوب و سخت

۱۰ تیر , ۱۳۸۹

این روزها خیلی خوب است و سخت مشغولیم برای شماره جدید یک مجله . تند تند عکس می‌گیریم و صفحه می بندیم … خدا کنه خوب شه … فعلا تا سه چهار روز آینده شگفت بچه در دسترس نیست …


| ترجمه به فارسی |