
| آخرین روی جلدی که برای سپیده دانایی طراحی کردم |
رسما از دیروز طی یک امضایی آمدم بیرون. راستش خودم نمی دانم اخراجم کردند، آمدم بیرون، استعفا دادم و یا هر چیز دیگه ای. اما چون گفته بودم اگه محمد نباشه منم نیستم با رفتن محمد گلزاری از مجله، عملا معلوم بود من ماندنی نیستم و هیچ کس هم به من نگفت از سپیده برو … بیا … نرو … ولی وقتی به خاطر مقدار ناچیزی پول کمتر با مدیرهنری جدید صحبت کردند ، عکاس آوردند و این یک معنی بیشتر نمی داد …
چند روز هم اضافه رفتم تا شاید حداقل دکتر محمود گلزاری مدیرمسوولمان بابت دو سالی که تو مجله جون کندم با همه چیزش ساختم، چه شب هایی که نخوابیدیم تا مجله رو به اینجا برسونیم یک تشکر خشک و خالی کنه که دیدم هیچ ! دمش گرم ! مرام گذاشت . من دیوونه رو بگو که چه احترام های بیخودی گذاشتم برای … !!! بی خیال . دارم خیلی جلوی خودم رو می گیرم چیزی ننویسم. به قول امیر که می گفت آخه از کسی که با پسر خودش همچین کاری کرد چه انتظاری داری … حق داره.
اومدم بیرون. به طور حتم هم نمی موندم. اما این رسمش نبود. کسی که ادعای … ! … ! … ! دلم بدجوری شیکست … همه می دونستن سپیده دانایی برای ما کار نبود ، شغل نبود … بی خیال … می ترسم بنویسم … ! خدا را شکر که آمدم بیرون. خدا را شکر که شناختم و اومدم بیرون … خیلی ها اومدن بیرون …
به جای تمام حرف هایی که در دلم دارم سه تا نقطه می زارم … ! … ! … ! … ! … ! … ! … ! … ! … ! … ! و … !
ولی از ته قلب دعا می کنم موفق باشند.
ssssسلام.
بی خیال.می گذره…خودتو ناراحت نکن…دوره ،دوره ایه که از هیچ کس نباید انتظار داشت…
به امید موفقیت های جدید.
salam
man ke az chizi khabar nadaram ama kheili moteassef shodam
zaeri
hاین نیز بگذرد پس چون می گذرد غمی نیست
خوشحال باش که اینقدر بزرگ مردی.
احسان عزیز
تو تنها کسی نیستی که اینطور باهاش رفتار شده.
در این زمانه فقط پول مهم است و نه انسانیت.
اصلا مهم نیست. خداوند همیشه برای انسان خیرو صلاح میخواهد. حتما خیری در این مسئله بوده، هم ۲ سال کار کردنت، هم بیرون آمدنت.
لیاقت نداشتن. از هر کسی باید به اندازه خودش انتظار داشت.
به امید جایی بهتر، انسانهای والاتر و درامدی زیادتر.
من هم اول خیلی برای کارم جون میکندم .ولی وقتی دیدم براشون اهمیت نداره منم مثل خودشون شدم.
اصلا اهمیت نداره که بهش قکر کنی.
زندگی کوچکتر از آن است که مرا برنجاند و زشت تر از آن که دلم بر آن بلرزد. هستی تهی تر از آن که بدست آوردنی مرا زبون سازد و من تهی دست تر از آن که از دست دادنی مرا بترساند.
باورم نمیشه! منم سال پیش که از رادیو اومدم بیرون دقیقا” یه متن با همین کلمات و همین جمله بندی نوشتم!
جالبه ها….
س سلام. واقعا سفر خوبی بود، ممنون.
ساای با تمام رواشناسها خدای ادعا هستند. پسرشم همین طوره الکی دلتو خوش نکن.
با این وجود شما هیچ حقی نداری درباره پدری کسی بد بگی. شما تو کار پدر و پسر دخالت نکن.
من تو کار پدر و پسر چه دخالتی کردم ؟؟
.
.
.
بد هم در مورد پدر نگفتم . فقط نوشتم به قول فلانی کسی که با پسرش همچین کاری کرد تو چه توقعی داری …
.
. بد ننوشتم چه کاری …
خیلی برام سخته
کاشکی می فهمیدی چرا نمی تونم …
ولی از ته قلب دعا می کنم موفق باشی.
اون… سه نقطهها چی بود؟ خوب مسلما می خواستی حرف بد بزنی، نزدی و جاش نقطه گذاشتی.
حتما پسره کاری کرده که پدره از دستش شاکی شده. آدم که بی خود به پسرش گیر نمیده.
تو چرا واسه اسمت سه نقطه می زاری ؟ لابد می خواستی حرف بد بزنی و نزدی …
احسان جون سلام
مطلب جالبی بود
لینکشو گذاشتم تو وبلاگم
یا علی
متاسفم!
این روزاآدما کمی بیشتر از خیلی قدر نشناس شدن.
بابا احسان جون غصه نخور.
همیشه به فکر این باش که یه جای بهتر بری.
با توانائی هائی که از تو می شناسم همه دنبالت می گردن
بالاخره دنیا همینه
اگه بخای منتظر تشکر دیگران وایسی حالا حالاها باید وایسی و به هیچ جا نمی رسی
سلام
یک سوال این آقای دکتر شما قبلا معاون سازمان دانش آموزی نبوده؟
تو رو خدا اگه میدونین به هم جواب بدین خیلی برام ممه
فکر کنم دوتایی تیر خرده ایشونیم
سلام .
نمی دونم والله …
احسان عزیز سلام
اگر تا به حال نظری در خصوص این مطلبت نگذاشتم به دلیل سکوتی است که بر خود فرض کرده ام.یقین دارم گذشت زمان باعث شفافیت در بسیاری از مسائل می شود کما اینکه تا امروز به شناختهای متفاوتی نسبت به آنچه تصور می کردم رسیدم.
بگذریم
غرض دست مریزاد گفتن بود و اینکه نسبت به مطلبت بی تفاوت نبودم
سربلند باشی
یا علی
سلام آقا احسان
اینو نمی دونستین که دکتر قبلا معاون سازمان دانش آموزی بوده، اینو که باید بدنین پدر یکی از صمصمی ترین دوستاتون کجایی؟احیانا ایشون گرگانی نیستن؟
راستی وقتی شما در رابطه با سابقه کاری مدیر مسئولتون که یک امر واضح و بدیهی چیزی نمی دونین اون وقت توقع داشتین سر ۲سال تمام زوایای اخلاقی و روحی ایشون رو کشف کرده باشین. هنوز کار داره تا ایشون و یا حتی خودتون رو هم بشناسین
سلام آقای احسان. ر
به نظر شما به تر نبود به جای دو روز بی کلام به سپیده رفتن، و نه سوالی و نه اظهار دلخوری ای و غیره که این طور شما را بیش تر رنجاند، می رفتید و حرف های تان را می زدید و از آن چه برای تان مبهم بود و کسی به شما نگفت سوال می کردید؟ والله که حرف زدن خیلی از مشکلات را حل می کند و حرف زدن شکر آن نیم وجب زبان است که اگر به جای اش آوری به شما افزوده می شود نه کاسته. آن هم حرف زدن کسی چون شما که با تمام دل خوری، قلب سلیمی دارد که باز می گوید از ته قلب دعا می کنم که موفق باشند.
مسلم می دانم که سپیده دانایی بدون احسان. ر هیچ گاه آن سپیده دانایی نمی شود که بود. بی شک استعداد و مهارت شما غیر قابل انکار است. شما را اول بار از سپیده نشناختم. با این حال این قضیه را از نگاه نه چندان بی طرف من طور دیگری هم می شود دید. این که می گویم نه چندان بی طرف به این دلیل است که هم بیش تر از شما مدیر مسئول تان را می شناسم و هم حق معلمی بر گردن ام دارند، و این ها از سکوت بازم می دارد. بیایید کمی منصفانه تر به قضیه نگاه کنیم. شما دو سال جوانی تان را جایی گذاشتید که به قول خودتان: « کار نبود ، شغل نبود … بی خیال … می ترسم بنویسم …» سه نقطه آخر را من حدس می زنم که واژه سه حرفی عشق باشد. عشق به چه را نمی دانم ولی مسلم است که به اعضای سپیده نبود. بلکه به هدفی بود که خودتان بهتر می دانید. مسلم است که ادای حق شما در قبال این کاری که نه کار بود و نه شغل از کسی که برای اش دو سال شبانه روز خالصانه کار کردید بر می آید (خداوند)؛ و نه مدیر مسئول نشریه ای که خودتان می دانید او هم نشریه را چرا برپا کرد و چه طور از جان و عمر و مال خود برای اش گذاشت. حق شما بوده است که از طرف ایشان مورد قدردانی قرار بگیرید. چطور اش را نمی دانم. ولی در این مورد کم کاری شده؛ نه فقط از طرف ایشان بلکه از طرف سایر اعضای نشریه و حتی بیش تر از آنان، خود ما که از خوانندگان ایم. کسانی که حق سپاس شما را به جای نیاوردند بیش تر از یک مدیر مسئول اند. اما من هم دل خوری از شما دارم به عنوان خواننده ی وبلاگ شما و آن هم از جهت سه نقطه های مکرر است. بگذریم. این جا گلایه نمی کنم. روزی گلایه ای از مدیر مسئول شما در دل ام بود که اتفاقا بی ارتباط با نشریه هم نبود ولی آن را در وبلاگ ناشناس خودم با بی نام و نشانی نوشتم تا خلاف گفته حافظ نکنم که « آشنا سخن آشنا نگه دارد». اما یک حرف دیگر؛ که می دانم در این لحظه اثری بر شما ندارد، چون خودم اکنون رطب خورده ام.
من به عنوان یک خواننده و از طرف مدیر مسئول شما که می دانم در قلب اش سپاس از شما جاری بوده ولی شاید فرصت ابراز اش نبوده است که می دانید مشغله های ایشان را، از شما به خاطر همه آن ثانیه های بیداری شبانه و کار روزانه، و به خاطر آن قریحه و مهارت مثال زدنی که در سپیده به کار گرفتید از شما سپاس گزارم و برای شما دعا می کنم که هر کجا که کار می کنید، آن عشق، شما را به کار بدارد، که خداوند در قرآن می نویسد: هر کس کار نیک کند در آن برای اش جزای نیک بیفزاییم، چرا که خداوند آمرزگار قدردان است. (شوری،۲۳)
و من الله توفیق.
سلام
همین که به جایی پا گیر نیستی نشانه بزرگیست
دل به جایی نبند مفت چنگ خودشان.
salam man maile doktor mahmode golzari ro mikham komakam konid
سلام با شناختی که از دکتر گلزاری دارم نامه طویلی را براتون نوشته نامه ما هیچ نگاه خود محمود گلزاری نوشته