لعنت بر این دندان درد لعنتی که خواهر و مادر محترم بدن ما را سرویس کرد …
این مطلب ارسال شده است درپنجشنبه ، ۱۲ / دی / ۱۳۸۷ عند ۱۰:۳۴ ق.ظ و در این موضوع طبقه بدی شده است [ روزمره, من ] • شما میتوانید هر پاسخی به این مطلب را دنبال کنید : RSS 2.0
من هم یه جام درد می کنه که نمی تونم به هیچ کی بگم و تو وبلاگم بنویسم
من چه باهوشم، با سردبیر که حرف می زدی فهمیدم، حالا رفتی درمونگاه یا نه؟ خوب شد یا نه؟
نام (لازم است)
پست الکترونیکی ( منتشر نخواهد شد) (لازم است)
وب سایت شما (مورد نیاز نمی باشد)
من هم یه جام درد می کنه که نمی تونم به هیچ کی بگم و تو وبلاگم بنویسم
من چه باهوشم، با سردبیر که حرف می زدی فهمیدم، حالا رفتی درمونگاه یا نه؟ خوب شد یا نه؟