دوشنبه سوم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت
چقدر مرگ را نزدیک خودم می بینم …
همین جاس . بدنم دمایش را از دست داده است.
یعنی می شود ؟
.
یک سفر چند ماهه به یک جای دور دست
شاید حالم را به جا بیاورد.
اما چه کنم که دلم گیر است.
.
لعنت به این زندگی !
لعنت به این عشق که هر چی کرد او کرد …
لعنت به همه چیز … به من . به تو … به همه …
.
تا شقایق هست زندگی باید کرد
به خوبی و خوشی …
با خنده و با روحیه و …
.
نمی خندی ؟ افسرده ای ؟ غم داری ؟ ناراحتی ؟
گه خوردی …
به بقیه چه ربطی دارد که از تو انتظار دارند …
من شک دارم.
یه دفعه دیگه کافیه بگردی.
اون وقت به جای کلی لعنت فرستادن، یه عالمه نور و کلی گرما یه جایی، پشت اون کنج روحت رو میگم، پیدا می کنی.
شک نکن.
شک نکن.
دقیقا حرفهای دل منو زدی . نه بخاطر عشقی که از دست دادم. برای اینکه عشق و عاشقی دیگه معنی نداره همه متظاهرند همه دنباله ….
لعنت به من لعنت به این زندگی لعنت به …
in neveshtato kheyli doos dashtam
!می خندی ؟ افسرده ای ؟ غم داری ؟ ناراحتی ؟
گه خوردی …
به بقیه چه ربطی دارد که از تو انتظار دارند …
alii bood!